تبلیغات
تمنای وصال
تمنای وصال
تقدیم به یاس سپید که در چشمانش برق سخاوت علی ست و سیمایش شبیه رضاست و جوانمردی اش همچون ابوالفضل.او کسی نیست مگر پسر فاطمه(س)،مهدی صاحب زمان(عج)!
وتقدیم یه گل های آل محمد (ص)وچهارده معصوم(ع) و ابوالفضل العباس(ع).....

 

 

 

گفتم که خدایا مرا مرادی بفرست

طوفان زده ام راه نجاتی بفرست

فرمود که با زمزمه یا مهدی (عج)

نذر گل نرگس صلواتی بفرست

 

 

آثار صلوات





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390 توسط فاطمه


سلام.فقط اومدم بگم برای داداشم که ای سی یو هست دعا کنید خواهش میکنم




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 آذر 1392 توسط فاطمه


در یک رسم دیرپا و در آستانه عزای حسینی مردم مومن و ولایتمداراردبیل
 آیین مذهبی طشت گذاری
را در مسجد جامع آغاز کرد


این مراسم که از عصر امروز آغاز شده و تا پاسی از شب ادامه می‌یابد، عزاداران حسینی در قالب هیئت‌های مذهبی و دستجات سینه‌زنی و زنجیرزنی در مسجد جامع اردبیل حضور پیدا کرده و عشق و محبت بی‌ریای خود را به ساحت سیدالشهدا (ع) نشان می‌دهند.

مراسم طشت‌گذاری در اردبیل که از روز 27 ذیحجه تا اول محرم در فاصله سه روز انجام می‌شود در نزدیک به 200 مسجد اردبیل برگزار شده که اولین طشت‌گذاری رسمی شهر اردبیل مربوط به مسجد جامع این شهر است که بعد از این مراسم در سایر محلات و مساجد نیز به ترتیب آیین طشت‌گذاری انجام می‌شود.

شهر اردبیل از دوران قدیم و نزدیک به نیم قرن است که با حال و هوای حسینی میزبان این مراسم است و شش محله اصلی اردبیل با همراهی کوچه‌ها، مساجد و محلات که در زبان محلی به آن خولا گفته می‌شود عزاداری ماه محرم را در اردبیل به صورت رسمی آغاز می‌کنند و تلاش بر این است تا این مراسم دیرپا که با استقبال خیل عظیمی از عاشقان اباعبدالله‌الحسین (ع) برپا می‌شود حال و هوایی معنوی پیدا کند.

پژوهشگر تاریخ اردبیل و عضو هیئت امنای محلات شش‌گانه این شهر با اشاره به آیین طشت‌گذاری به مناسبت آغاز روزهای عزاداری شهدای کربلا اظهار داشت: طشت‌گذاری مسجد جامع شهر توسط عزاداران حسینی محله طوی مدیریت می‌شود و چند روز مانده به 27 ذیحجه تعدادی از زنان محله طوی اقدام به نظافت مسجد جامع و شستشوی طشت‌ها کرده و سپس طشت‌ها را در گوشه‌ای از مسجد قرار می‌دهند.

بیوک جامعی گفت: در مسجد جامع اردبیل به نشانه شش محله اصلی شهر، شش طشت آب وجود دارد و در روز طشت‌گذاری مسجد جامع علاوه بر عزاداران محله طوی و توابع آن ریش سفیدان یا رؤسا و هیئت امنای پنج محله دیگر نیز حضور می‌یابند.



وی افزود: بعد از عزاداری حسینی محله طوی و محله‌های تابع آن طشت هر محله توسط نماینده همان محل با کمک جوانان و در میان غلغله و ازدحام جمعیت به دوش گرفته می‌شود و روی سکویی که برای طشت‌ها در مسجد ساخته شده قرار می‌گیرد.

جامعی تصریح کرد: بعد از قرار گرفتن آخرین طشت روی سکوی مورد نظر عزاداران حسینی کوزه‌های آب را بر دوش می‌گیرند و میان ازدحام عزاداران آب آن را در درون طشت‌ ها خالی می‌کنند.

این استاد دانشگاه خاطر نشان کرد: عزاداران اردبیلی علاوه بر آن که برای رفع تشنگی در طول 10 روز عزاداری از آب طشت می‌نوشند و سلام بر حسین تشنه لب می‌گویند، به شفابخش بودن این آب نیز عقیده دارند و آن را به عنوان تبرک به خانه‌ها می‌برند تا بیمارانشان از آن بنوشند تا شفا پیدا کنند.

عضو هیئت امنای محله طوی تفاوت طشت‌گذاری مسجد جامع با سایر محله‌ها و مساجد شهر را یادآور شد و اضافه کرد: فقط در طشت‌گذاری مسجد جامع است که شش طشت به نشان شش محله گذاشته می‌شود و ریش سفیدان پنج محله دیگر نیز در آن حضور می‌یابند که این خود نشان از همدلی محلات شش‌گانه است.

وی به سابقه تاریخی آیین طشت‌گذاری اشاره کرد و ادامه داد:‌ طشت‌گذاری که به صورت تلفیقی با استفاده از سه زبان فارسی، ترکی و عربی نوشته می‌شود ریشه در عصر صفوی دارد اما آنچه مسلم است اینکه در دوره قاجار طشت‌گذاری در مسجد جامع اردبیل برگزار شده است.

نویسنده کتاب آثار و ابنیه‌های تاریخی اردبیل با بیان اینکه طشت‌گذاری در عصر قاجار فقط در مسجد جامع اردبیل برگزار می‌شد، گفت: هم اکنون در 200 مسجد شهر اردبیل این آیین برگزار می‌شود به طوریکه مراسم طشت‌گذاری به سایر مناطق کشور از اردبیل تسری یافته است.








نوشته شده در تاریخ شنبه 11 آبان 1392 توسط فاطمه

جانیمی یاندیردی شوقون ای نگاریم هارداسان

گؤزلریم نوری ایکی عالمده یاریم هارداسان

باغریمی قان ایلدی آجی فراقون گل ایرش

ای لبون وصلی شراب خوشگواریم هارداسان

فرقتون دردی منی گؤر کی نه مجروح ایله دی

ای گؤزی نرگس حبیب گولعذاریم هارداسان

 



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 آبان 1392 توسط فاطمه

خدایاااااااااااااااااچقد دلم گرفتهههههههههههههههههه





دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من

گر از قفس گریزم كجا روم ، كجا من؟

كجا روم كه راهی به گلشنی ندانم

كه دیده بر گشودم به كنج تنگنا من

نه بسته ام به كس دل، نه بسته كس به من دل

چو تخته پاره بر موج ، رها،رها،رها من

ز من هر آنكه او دور ، چو دل به سینه نزدیك

به من هر آنكه نزدیك ، از او جدا ، جدا من

نه چشم دل به سوئی ، نه باده در سبوئی

كه تر كنم گلوئی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟

كه گویدم به پاسخ ؟ كه زنده ام چرا من؟

ستاره ها نهفتم ، در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من










نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 مهر 1392 توسط فاطمه

امروز پنج شنبه بود و من بخاطر خستگی، حرم برای  نمازصبح نرفتم ،ولی صبح زود بیدار شدم و رفتم.باز مثل دیشب با خوشحالی و هیجان وارد حرم شدم .از بس خوشحال بودم راه ها رو گم میکردم و همش حرم رو دور میزدم تا به صحن انقلاب برسم.راستش من عاشق صحن انقلاب هستم ،چون دیگه مستقیم ورودر روی آقا هستی و ایوان طلا و پنجره فولاد و گنبد طلایی به این حس عاشقانت اضافه میکنه.بالاخره با پرس و جو از خادمین حرم به صحن انقلاب رسیدم.سلام دادم و اذن دخول خواستم.سلامها هم مخصوص بود و فقط ازطرف خودم نبود.سلامی مخصوص ازطرف خانوادم بخصوص مامان و بابای عزیزم می دادم.بعد سلامی مخصوص از طرف دوستهام می دادم. سلامی مخصوص از طرف دوستهای مسجدم و سلامی مخصوص مخصوص ازطرف نزدیکترین کسایی که برام مهم بودن می دادم.در کل یه ده دقیقه ای صرف سلام دادن میشد. چون هر وقت وارد یا خارج  حرم می شدم تمام این سلامها رو میدادم.

رفتم داخل حرم و چشامو دوختم به ضریح .......



ادامه سفرنامه عشق را در اینجا بخوانید

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 مهر 1392 توسط فاطمه

سلام.بالاخره روز چهارشنبه رسید من راهی مشهد شدم.ساعت 3:30 پرواز بود بابا و مامانم باهام فرودگاه اومدن.راضی نبودم ولی مامانم گفت باید باهات بیام دلم میخواد خودم راهیت کنم.الهی که قربون مامانم برم که چشاش پر اشک بود ولی بخاطر من خودشو نگه داشته بود.چادرمو سر کردم و مامانم بابامو صدا کرد و بابام با قران به دست و با لبی خندون اومد دم در و منو با عشق پدرانه از زیر قران رد کرد.موقع رفتن هم تو ماشین یه اهنگی در مور د امام رضا گذاشتم و هر سه تایمون ساکت بودیم تا رسیدیم فرودگاه.بعد بازرسی رفتم چمدونمو تحویل دادم و کارهای بلیطمو انجام دادم و اومدم پیش مامان و بابام.داداشم هم تو راه بود از سر کارش می اومد.بالاخره اعلام کردن که وقت پرواز رسیده و من رفتم بلیطمو بررسی کردن.هنوز داداشم نرسیده بود همش نگاه میکردم بیاد و درست اخرین لحظه با چهره خندونش رسید.با هم خداحافظی کردیم و بابام همش دعام میکرد و مامانم نگاه عاشقانه.هواپیما بلند شد و همه چی زیر پامون موند.گوشی رو خاموش کرده بودم.ساعت 5:30رسیدم فرودگاه مشهد..

.



ادامه سفرنامه عشق را در اینجا بخوانید

نوشته شده در تاریخ جمعه 19 مهر 1392 توسط فاطمه

سلام.برگشتم ایکاش بر نمی گشتم.دیروز ساعت 2:30 بعد ازظهر اومدم .اصلا حالم خوب نیست از وقتی اومدم رفتم تو اتاقم و همش گریه میکنم.میدونید چرا؟

اخه خیلی دلتنگ حرمم.نرفته بودم یه جور دیونه بودم رفتم بدتر شدم.اصلا نمیتونم بمونم با هر کی صحبت میکنم گریه میکنم.روح و قلبم اونجا مونده و جسمم اومده خونه.اصلا حالم خوب نیست فقط اومد م بگم برگشتم و کلی هم دعاتون کردم.چی تو مشهد گذشت و چیکار کردم رو انشالله به زودی براتون میگم الان اونقد ناراحتم که ذهنم کار نمیکنه چیزی بنویسم.شب و روزم با گریه میگذره.

 ایکاش بر نمی گشتم ایکاش.............






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 مهر 1392 توسط فاطمه

سلام.انتظار داره به پایان میرسه و من دارم نزدیک نزدیک نزدیک تر میشم به ارامشم.امشب اومدم اخرین حرفهامو قبل رفتن پیش تنها پناه دلهای شکسته بزنم.حرفهام شاید تکراری باشه شاید خسته کننده باشه ولی بعضی وقتها بعضی حرفها رو باید تکرار کرد.تکرار دلتنگی ها برای کسی که زیر نامه عشقم رو امضا کرده و برام دعوت نامه مخصوص فرستاده.به نظرتون تکرار این نگاه محبت امیز به کسی که از همه چیز  همه کس ناامید شده بود ارزش نداره؟؟؟؟؟؟؟

میخواستم وسایلمو جمع کنم ولی گفتم بهتره اول حرفهای قبل رفتنمو بزنم بعد.امروز صبح کلاس داشتم رفتم وبعضی هم کلاسی هامو دیدم و ازشون حلالیت گرفتم.ظهری هم از دوستها و اشنایان مسجدی که همیشه برای نماز جماعت میریم حلالیت گرفتم. واونا هم با چشمهای اشکبار همش ازم التماس دعا میکردن.اقا جون من لایق دعا کردن نیستم منو شرمنده اینها نکنی !!!!!شاید باورتون نشه این سفر مثل سفر حج هست برام طوری که از ته دل از همه درخواست حلالیت میکنم.

باورم نمیشه فردا این موقع حرم باشم.باورم نمیشه اقا منو خواسته تا با هم حرف بزنیم .باورم نمیشه ......میدونید چرا؟؟؟چون اقا کجا من کجا!!میدونید اونقد حرف دارم برای گفتن و محرم پیدا نکردم تمام حرفهام تلنبار شدن  و تو ی دلم موندن.میخوام برم با محرمم حرف بزنم.سفره دلموبراش باز کنم.بگم بگه .گریه کنم اشکامو پاک کنه.حرف بزنم دردامو گوش کنه.گله کنم دلمو ارو م کنه

اومدم امشب ازتون حلالیت بطلبم.از همه کسایی که این مدت زحمت کشیدن تا من راهی حرم دوست بشم تشکر کنم.از یاسمن عزیزم که تمام وجودم پیشش هست و با تمام قلبم میخوامش.میخوام منو ببخشه که همش اذیتش کردم و باعث نگرانیش شدم.از کسی که یه بخش دعوت ناممو دستش گرفت و گفت نمیذارم این دعوت از دستت بره.میخوام ازش تشکر کنم و بدونه حتما حرم دوست یادش میکنم چون نذاشت صفای دیدن حرم یار رو به این سادگی از دست بدم.

دلم غوغاست که چی میشه و اقا قراره چطور از م پذیرایی کنه.اجازه بدین محضر ضامن دل تنهام برسم ببینم اقا قراره با این دل اشفته چیکارمیکنه و اگه عمری بود و برگشتم ازبهترین سفر زندگیم بگم.

به حرمت دل شکسته  های دخیل بسته به  پنجره فولاد حلالم کنید..





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 مهر 1392 توسط فاطمه

سلام.خوشحالم خیلی خوشحالم چون بالاخره بلیط رزو کردم.برای چهارشنبه بعداز ظهر ساعت 3:30 و شنبه ساعت 12 برمیگردم.خدا میدونه چقد حرف دارم برای گفتن با اینکه این روزها به جز جریان مشهد رفتنم مشغله های ذهنی دیگه ای هم دارم و سرنوشتمو تعیین میکنه ولی اصلا به اونا اهمیت نمیدم و تنها مسئله مهم الان برام فقط رفتن پیش اقاست.اونقد خوشحالم بودم که به هر کی میرسیدم میگفتم که قراره برم مشهد و اونها هم با چشمهای اشکبار التماس دعا میکردن.یکی میگفت تازه اومدم ولی  به اقا بگو زودتر منو بخواد .یکی میگفت خیلی وقته نرفتم به اقا بگو منو هم بطلبه.خلاصه همه بدتر از من دلشون حرم میخواست ولی فک کنم هیچ کس به اندازه من منتظرو دلتنگ حرم نیست.این یه دعوت مخصوص هست مخصوص مخصوص مخصوص.





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 مهر 1392 توسط فاطمه

سلام.این چند روز همش درگیر قضیه مشهدم بودم.از وقتی اسمم در اومد هر شب میرفتم تا ببینم پس کی میرم؟؟؟خجالت میکشیدم ا زمسئولش بپرسم ولی باز بخاطر دلم که هوای مشهد دیونش کرده بود باز سراغ مسئول هماهنگی  میرفتم و با هزار تا عرض شرمندگی و اینجور حرفها می پرسیدم و باز این بود جوابم :انشالله جور میشه عجله نکنید.

گاهی وقتها دلت که میگیره دنبال کسی هستی که حرف دلتو بفهمه و بهت ارامش بده.

نمیدونست من دلتنگ حرم هستم.نمیدونست چقدسخته برای کسی که با یکی چهار سال قهر باشه ولی الان قرارشده بره پیشش چقد زجر اوره امروزو فردا کردن اونم کی امام رضاااااااا.نمیدونست دلتنگی چیه!نمیدونست عاشق شدن چیه!نمیدونست دلت پر حرفهای روزهای خستگی باشه و به زور خودتو نگه داشتی  تا بری پیش اونی که سالهاست ندیدیش و بشینی کنارش ذول بزنی بهش و بگی اقا!خسته ام میشه پناهم بدی؟؟؟؟ اره هیچ کدوم اینها رو نمیدونست....بگذریم.

یاسمن بدتر ا زمن دنبال کارم بود و همش مسیر ها رو میپرسید و بهم خبر میداد.تا اینکه یه شب از مسئول اصلی که خانم بود پرسیدم و بهم گفت که یه مشکلی پیش اومده و اینکه نمیتونی هوایی بری یا با اتوبوس یا مشهدت رو به کسی واگذار کن.هر چقد التماسش کردم قبول نکرد و اخر سر گفت این مشکل من نیست مشکل خودت هست به من هم ربطی نداره!!!اینو گفت ولی ندونست دلمو اتیش زد.

گفت  و رفت! و من موندم و ارزوهای مشهد رفتنم و غصه هام.کامیپوتر باز بود وهمه میگفتن و میخندیدن ولی من سر به پایین فقط اشک ریختم اشک ریختم اشک ریختم.

راستشو بخوایین خیلی ناراحت شدم .کسی  رومقصر نمیدونستم جز امام رضا.دوباره متن زدم با این عنوان:امام رضا میدونستم منو نمیخوایی همش الکی بود!!!

تا یاسمن اومد و اینو دیدزودی بهم تکس داد چی شده فاطمه؟؟؟و من شروع کردم به گریه کردن اونقد که نفسم بالا نمی اومد و به زور به یاسمن توضیح دادم و شروع کردم به اینکه دیدی باید با امام رضا قهر باشم دیدی یاسمن!!!!بیچاره یاسمن باز شروع کرد به دلداری دادن به من که آجی درست میشه نگران نباش ولی من دیگه واقعا کم اورده بود م و هیچی رو قبول نداشتم جز اینکه من دیگه مشهد نمیرم.وای خدای من داشتم دیونه میشدم .یعنی من دیگه مشهد نمیرم!!!!!!!!

اون شب کلی گریه کردم طوری که با هیچ کس حرف نزدم و فقط اشک ریختم.ولی نه فقط به یکی گفتم دلم یه حرم میخواد یه جای اروم .اون هم بهم گفت خوب برو قم!فقط جوابم این بود:نمیدونم شاید!اون از دلم خبر نداشت. نمیدونست دعوت مشهدم داره ازدستم میره.

 منو جایی دعوت کردن که یه اهنگ عرفانی بسیا ر غمناک بو د که حس نرفتن به مشهد و غمش رو برام بیشتر کرد .تقریبا سه ساعتی نشستم و گریه کردم و شکایت کردم به اقا .دیگه واقعا کم اورده بودم و همه چی رو با امام رضا هم به هم زدم.

اون شب گذشت و تا صبح شد.بیدار که شدم اولین حرفی که به مامانم زدم این بود:مامان نمیتونم برم مشهد.مامانم همین جوری ایستاد و هیچی نگفت.ولی وقتی دید حالم خوب نیست دلداریم داد.ولی من با اینها اروم نمیشدم.منو فقط حرم اقا اروم میکرد که اقا اجازه ورود به حرمش روبهم نداد.اون روز تا عصر تو خودم بودم و ناراحت نرفتن.

ساعت تقریبا سه و نیم چهار بود که یاسمن باهام تماس گرفت که یکی کارت داره .گفتم در چه مورد؟ .گفت در مورد مشهدت.گفتم باشه شب میام صحبت میکنیم.نمیدونستم که امام رضا یه بانی دیگه فرستاده.راستش میخواستم جریان اون شب رو توضیح بدم حتی نوشتم ولی پاکش کردم میخوام بین صاحب به قول خودشون احسان  و امام رضا بمونه که میدونم خودشون هم اینجوری میخوان.فقط یه پیام دیدم که کل وجودمو به هیجان اورد:قضیه مشهد شما حل شد........

احساس اون شب و اون لحظم اصلا قابل بیان نیست.احساس کسی که قراره بره پیش  تنها پناهش قابل  بیان نیست.

و من باز دارم لحظه شماری میکنم که برم پیش اقا .قراره انشالله فردا برم برای چهارشنبه بلیط رزو کنم.ایخدا باورم نمیشه یعنی حرم اقا رو می بینم.باور کنید من این همه مدت که مشهد رفتم مثل الان دلم نخواسته برم.شاید براتون خنده دار باشه شاید بگین خیلی بزرگش کردم شاید بگین خیلی کشش میدم ولی حتما به اندازه من دلتنگ حرم نیستین.دلتنگ اون لحظه ای که چشمم به گنبد طلایی می افته و میگم السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا....

باورتون نمیشه همین الان که این سلام رو دادم چشامو بستم و خودمو حرم دیدم و چراغهای روشن که نو ر امید رو تو دلم روشن کردن.چطوری بگم درکم کنید که دلم پر کشیده سوی حرم..........

دعام کنید دعام کنید با قلب و روحی پاک برم پیش اقا تا این دفعه دست خالی برنگردم.نمیدونید با چه امیدی دارم اماده میشم.احساس میکنم کلید حل تمام مشکلاتم اونجاست و اقا با تمام قوا دارن منو میکشونن اونجا.من هر چقد باهاش قهر میکنم و ازش دور میشم ولی اون اقای رئوف میگه نه!این دفعه نمیذارم تنها بمونی میارم پیش خودم.ممنونم اقا ممنونم که الاقل تو یکی به فکر دل تنهای من هستی...........

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 6 مهر 1392 توسط فاطمه
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

پیوند ها

   دانشنامه مهدویت

لینكستان

آمار سایت

   لوگوی دوستان

.

كد عكس تصادفی


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس